سفارش تبلیغ
صبا ویژن

Baroone Ehsas

میان عاشقانه هایم قدم نزن اینجا این نوشته ها ، آنقدر بارانی اند که می ترسم تمام لحظه هایت خیس شوند...!

اَشــک

بَعضـــے اَشــکهــــا هَستَند بــــی دَلیل
بــــے بَهانـِـــہ

یــِـک دَفعــِــہ اے
.
.
نِصفـــــِـــــــ شَبــــے
.
.
عـَـجیب، آدَم را آرام مـیکُنَند...


+ نوشته شده در شنبه 91/8/27 ساعت 1:56 عصر توسط هــانـیــــه نظرات ()


حکـــــــــــــــــــــایت

حکـــــــــــــــــــــایت من…

حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت…

دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت…

حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد…

زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد…

گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت…

حکایت من حکایت کسی بود کـــــــــــــــــــــه…

پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود…


+ نوشته شده در شنبه 91/8/27 ساعت 1:53 عصر توسط هــانـیــــه نظرات ()


خوشبختــــی

یــک لبخنـــدم را بسته بندی کرده ام

برای روزی که اتفاقی تـــو را می بینم …

آنقدر تمـــــــــیز میخندم

که به خوشبختــــی ام حســــادت کنـــی …

و من در جیب هـــایــــم

دست های خالـــی ام را فریب دهـــم

که امن ترین جای دنیـــا را انتخاب کرده انــد …


+ نوشته شده در شنبه 91/8/27 ساعت 1:52 عصر توسط هــانـیــــه نظرات ()


تنهــــایی

خودت را در آغوش بگیر و بخــــــــواب !

هیچ کس آشفتگی ات را شانـــــه نخواهد زد !

این جمع پر از تنــــهاییست…


+ نوشته شده در شنبه 91/8/27 ساعت 1:51 عصر توسط هــانـیــــه نظرات ()


گفته بودم دوستت دارم؟

دنبال وجهی می گردم
که تمثیل تو باشد
زلالی چشم هات
بی پایانی آسمان
مهربانی دست هات
نوازش گندمزار
و همین چیزهای بی پایان.
نمی دانستم دلتنگیت
قلبم را مچاله می کند
نمی دانستم وگرنه
از راه دیگری
جلو راهت سبز می شدم
تمهیدی، تولد دوباره ای، فکری
تا دوباره
در شمایلی دیگر
عاشقت شوم.
گفته بودم دوستت دارم؟


+ نوشته شده در شنبه 91/8/27 ساعت 1:49 عصر توسط هــانـیــــه نظرات ()


دیوانه باران ندیده

سهراب : گفتی چشمها را باید شست !

شستم ولی….. گفتی جور دیگر باید دید!

 دیدم ولی…..

 گفتی زبر باران باید رفت

رفتم ولی…..

 او نه چشم های خیس و شسته ام را

نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید

 فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت :

 دیوانه باران ندیده .....


+ نوشته شده در شنبه 91/8/27 ساعت 8:54 صبح توسط هــانـیــــه نظرات ()


یادداشت های سوختــه

یادداشت های سوخته ام را

به همراه تمام ناگفته هایم…

در بطری نهاده …و به دست امواج دریا سپردم…

سالها گذشت و من…در انتظار اینکه پیغامی از تو نرسید…

مآیوسانه از امواج دریا دل بریدم…

اما حیف..

بعد مرگ تو فهمیدم…تقصیر تو نبود

گناه از دریا نیز نبود…تقصیر من بود…

در بطری باز مانده بود…

 


+ نوشته شده در جمعه 91/8/26 ساعت 9:43 عصر توسط هــانـیــــه نظرات ()


تـــو عشقـــی...

نمیدانم چقدر از شهر من دوری،اما همه جا حست میکنم…

میشنومت…

تو تکرار همیشگی عشقـــــــــــــی

و من فقط انعکاس بی ارزش نور تو هستم…

 


+ نوشته شده در جمعه 91/8/26 ساعت 9:41 عصر توسط هــانـیــــه نظرات ()


یک بار برای همیشه

وقتی کــه نیستی

شک دارم که بیایی

وقتی هم که می آیــی

مطمئن نیستـــم که می مانی

وقتی هــــم که می روی

نمی دانم که باز می گردی یا نــه !

این دودلـی ها

دو راهی ها

دوگانگی ها

مرا خواهد کش
بیـــــــــــا

و یا یک بار برای همیشه نیـــــــــــا

 


+ نوشته شده در جمعه 91/8/26 ساعت 9:35 عصر توسط هــانـیــــه نظرات ()


<      1   2   3   4   5